X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1390
اسامی فیلمهای راه یافته به بخش تجربی جشنواره فیلم کوتاه تهران


شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1390
فیلم دست
فیلم کوتاه دست به کارگردانی احسان و ایمان رضائی به بیستو هشتمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران راه یافت .
این فیلم که به مدیریت تصویر برداری حسن بردال ،مدیریت تولیدی احسان نفیسی ، تدوین ایمان رضائی و با حضور" احمد کارگران ، دریا سایبانی ،صمدصابری ، زهرا کمایی ،بابک بافهم خانم صادقی و... و تهیه کنند گی شهرام علیدی ساخته شده در بخش تجربی جشنواره فیلم کوتاه تهران حضور دارد .( منبع خبر " تماس تلفنی از دفتر جشنواره )


شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1390
منتشر شد

اثر هنر مند



چهارشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1390
خون بازی از جاسک تا گاوبندی(پارسیان)

 برای رسیدگی به بیماران تالاسمی

سازمان انتقال خون هرمزگان با کمبود خون سالم روبه‌رو است

این خبر 19 مرداد تیتر شده

و همچنین در خبر آمده سازمان انتقال خون هرمزگان ماهانه به 4 هزار واحد خون نیاز دارد که به ناچار این میزان خون سالم از استان‌های یزد، مرکزی، اصفهان و کهگیلویه و بویر احمد تامین می‌شود.

و معمولا در ماه مبارک رمضان میزان اهداء خون کاهش می یابد

پس دوستان غیرت مند هرمزگانی  پیشنهاد میکنم ساعت 9 شب یکشنبه 23 مرداد برای اهداء خون خود در پایگاه مرکزی انتقال خون بندرعباس گرد هم جمع شویم.

آدرس:بندرعباس بین میدان برق و چهار راه مرادی روبروی آموزش و پرورش ناحیه


شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1390
نامه سرگشاده به سردار رشید
نامه سرگشاده21چهره فرهنگی اجتماعی استان هرمزگان به سردار سرلشکر غلام علی رشید

از مردم هرمزگان هم عذرخواهی کنید
   در وبلاگ لاتیدان


چهارشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1390
هرمزگان خاک نیست یک میراث مشترک فرهنگی است

بیش از دو هفته از طرح سخنانی مبنی بسیار ضعیف خواندن استان های جنوبی کشور و لزوم راهیابی تمام استان ها به دریا گذشته است. سخنانی که بر پایه ی پیشنهاد انفصال بخش هایی از هرمزگان و مشخصا واگذاری شهرستان جاسک به استان کرمان و شهرستان پارسیان( گاوبندی) به استان فارس بود. این سخنان اگرچه در بوشهر پس از اعتراض نمایندگان این استان و خطبه های آقای صفایی بوشهری امام جمعه این شهر مبنی بر عذرخواهی گوینده از طرح چنین سخنانی رو به خاموشی نهاد ولی در هرمزگان هم چنان زنده و موجب اعتراض شخصیت های مختلف فرهنگی و هنری و دانشگاهی است. در همین رابطه و به ویژه با نگاهی به سابقه فرهنگی و تاریخی استان گفت و گویی با«محمد ذاکری» پژوهشگردر حوزه فرهنگ و تاریخ هرمزگان صورت گرفته که آن را در زیر می خوانید: آقای ذاکری با توجه به مطالعات فرهنگی و تاریخی شما پیرامون استان، این نظرات جنجالی درباره ی جداسازی هرمزگان از کجا پیدا شد؟ جواب اش خیلی ساده است. همه ی این جنجال ها از زیر خاک و آب هرمزگان آغاز شد. در طول این 80 سال نظام ایالتی و ولایتی ایران به علت گستردگی رو به تقسیم شدن و ظهور استان های جدید با هویت های فرهنگی مشترک داشته است. و در این مسیر هم مشکلی نبوده و کسی هم معترض نبوده و بیش تر خواهان جدایی بوده اند تا الحاق به استانی دیگر نمونه اش جدایی اردبیل از آذربایجان شرقی و یا جدایی قزوین از زنجان و جدایی قم از مرکزی و سپس از تهران و این آخری کرج از تهران. پیشنهاد تجزیه کردن هرمزگان تاریخ چندانی ندارد. به نظر من به جای تاریخ باید در جغرافیای هرمزگان به د نبال مشکل گشت!! مشکل برای ما از وقتی شروع شد که از زیر خاک و آب هرمزگان نفت و گاز فوران کرد و کرومیت، سنگ آهن و اورانیوم پیدا شد. اسکله های عظیم ساخته شدند و مناطق آزاد وسوسه انگیز کیش و قشم شکل گرفت و قرار است که در آینده هرمزگان کریدور انرژی کشور شود و گرنه پیش از این ها از این خبرها نبود و تقسیمات کشوری برای خوش معیار و ملاک داشت. ملاک و معیار تشکیل استان های جدید معمولا چه بوده؟ چندین عامل بوده که البته به تناسب گاهی چند تا با هم و گاهی جدا از هم منشا این تغییرات بوده اند که می توان از عامل جغرافیایی و جمعیت و وسعت و فرهنگ و میزان توسعه و فاصله مناطق با مرکز استان شان نام برد.خراسان به علت وسعت تقسیم شد و کرج به خاطر جمعیت و توسعه و... برای هرمزگان چه؟ جالب است که برای هرمزگان عامل فرهنگ از همه مهم تر بوده است البته فرهنگی که بر بستر جغرافیا شکل گرفته است مثلا مناطق ساحلی خلیج فارس و دریای عمان از خرمشهر گرفته تا چابهار معمولا در یک چهارچوب فرهنگی مشترک دیده شده اند. در تقسیمات کشوری دوره قاجار و مشروطه، ایران فقط 5 ایالت داشته در سال1316 به شش ایالت می رسد که البته با عدد مشخص می شده مثلا کرمان و بلوچستان را استان 8 می گفتند که تا امروز در بین مردم هرمزگان رایج است . تا قبل از سال1346 کل نوار ساحلی ایران توسط دو فرمانداری کل یکی فرمانداری کل بنادر و جزایر دریای عمان (به مرکزیت بندرعباس) و دیگری فرمانداری کل جزایر و بنادر خلیج فارس (به مرکزیت بوشهر) اداره می شده است که در همین سال این دو فرمانداری کل، منحل می شود و به جای آن یک استان مستقل بسیار بزرگ و طویل شکل می گیرد که از خرمشهر تا بندر گوادر در شرق چابهار را شامل می شده است و جالب است که مرکز این استان بزرگ و تمام این مناطق بندرعباس تعیین می گردد. اگر عامل فرهنگ مشترک (شکل گرفته برعنصردریا) را مشخصه اصلی ندانیم پس عامل اصلی چیست؟ چه شده که قانون گذاران آن سال ها به این نتیجه رسیده که جاسک و چابهار و بوشهر و خارک و ماهشهر با بندرعباس بیش تر نزدیک اند تا مثلا با زاهدان و شیراز؟ جالب این جاست هنوز هم که شما به چابهار بروید می بینید که با جاسک هرمزگان بیش تر نزدیکی دارند تا مثلا زابل در استان خودشان. پس شما معتقدید که هرمزگان یک مفهوم فرهنگی است؟ بله من که نظریه خودم کاملا باور دارم و عمیقا معتقدم که هرمزگان فقط آب و خاک نیست و هرمزگانی بودن یک عامل فرهنگی است و لذا غیر قابل تقسیم می باشد. یک سنت است یک میراث مشترک انسانی است که عامل گویش شاخصه مهمی برای تداوم حیات این فرهنگ است. البته این نظر را من در یادبود امسال «رامی» هم به صورت کامل تری توضیح داده ام که باید در فرصتی مناسب مکتوب شود. به صورت خلاصه تر هرمزگان یک مفهوم فرهنگی است یعنی چه؟ خلاصه اش یعنی این که منظورم از فرهنگ تمام مولفه های زندگی و زنده بودن در این منطقه است. تمام ساحت های حیات خاص در همین جغرافیا . با این توصیف من هرمزگان یعنی: ترانه های ابراهیم منصفی و شعرهای حسن کرمی . هرمزگان یعنی: خور آذینی سیریک و خور خلاصی جاسک آبگرم خورگو و غار نمکی قشم و آبشار تزرج. هرمزگان یعنی: همین مراسم عضوای لافت و نوروز صیاد سلخ وعلم پیغمبر میناب و مولود خوانی سالانه اهل سنت در کنچی بستک. هرمزگان یعنی: همین صدای فاطمه رضایی و صالح سنگبر و ناصر عبدالهی و ترانه های نصرک . هرمزگان یعنی: همین باغستان های دهبارز و برنطین و رودخانه و جهله های میناب و پیارم فارغان و نارنگی سیاهو و برقع زنان سیریک و لباس زیبای کندوره خمیر و حجله های کنگ. هرمزگان یعنی : همین پل لاتیدان و غارسادرمن جاسک و خانه فکری و مسجد بن عباس لنگه و بت گورون و دبستان جاوید و کارخانه خنجی . قلعه فین و قلعه مغویه و قلعه شاداب بیابان . هرمزگان یعنی: همین سید گوده و کتابخانه شرفا شرفایی جناح و عرب زبان های شیبکوه و گوجه گاوبندی و لیموی جغین و برف های قله هماگ. هرمزگان یعنی: همین سدید السلطنه بندرعباسی و حاجی مشیر و حاج احمدگله داری و حمام اش و سید عبدالرحیم خطیب بندری و شیخین و صهرین اش و آیت الله رئوفی. هرمزگان یعنی: همین رفتن به دریا در چهارشنبه آخر صفر و مراسم آرگیز گردانی نیمه شعبان و چهاردهمی و تعزیه کریان و نوحه های قضایی مینابی. یعنی همین هواری ماهی سوری وگندم شمبری و تخمه قشمی و تمباکوی گزیر لنگه وهوور رمچاه و سمبوک و جالبوت وجهاز های بادی . همین تیم شهرداری وآلومینیوم.. یعنی همین ترانه ماندگار«وختی که تم دی » و«بارون بارکو...» فرهنگ جامع انسانی یعنی همه ی این ها. البته نباید جایگاه بلند و بی نظیر «ملوک هرموز» و نقش شان در ایجاد این فرهنگ مشترک را فراموش کرد ملوک هرموز یکی از معماران این تاریخ مشترک بوده اند. بیشتر درباره ملوک هرموز توضیح دهید؟ خود این مساله موضوع چند کتاب و چندین رساله و پایان نامه دانشگاهی بوده و شما را ارجاع می دهم به کتاب «تاریخ مهاجرت اقوام در خلیج فارس» از نویسنده ارجمند دکتر «محمدباقر وثوقی» که بسیار ارزشمند است و لازم است هر هرمزگانی در خانه اش یک جلد از آن داشته باشد و البته به اختصار هم من پیشگفتاری به نام ققنوس هرمزگان بر کتاب «عکس هرمزگان» نوشتم که هم به صورت مکتوب و هم در فضای وب موجوده ولی به صورت خلاصه باید گفت که برخی از مردم هرمزگان که به دریانوری و تجارت شهره بوده اند از قرن پنجم تا قرن دهم حکومتی خودمختار در جنوب ایران به وجود می آورند که ابتدا شامل مناطق میناب و بیابان بوده که بعدها به سمت جاسک و لنگه کشیده می شود که درست منطبق بر نقشه کنونی هرمزگان بوده است یعنی از جاسک تا کیش امتداد داشته و در عرصه دریا از بحرین تا عمان و حتی زنگبار در شرق آفریقا را در سیطره داشته اند و جزیره «هرموز» را به عنوان «دار الاماره » خود باراندازی از ثروت کرده بودند که همین مساله طمع پرتغالی ها را برانگیخت و باعث حمله به هرموز و اشغال آن شد قدیمی ترین کتاب فرهنگی ما هرمزگانی ها که« شاهنامه تورانشاهی» باشد هم در همین دوره امیران هرموز دوره تالیف شده است. پس طالب مناطق هرمزگان شدن ریشه در قابلیت های هرمزگان دارد؟ بله البته به کسانی که چشم به مناطق هرمزگان دارند هم باید حق داد وقتی از سیگار و ماهواره و سنگ قبر و کفن مردگان گرفته تاماشین و گندم و جانماز و لاک ناخن زندگان و ازطلای سیاه گرفته تا میعانات گازی و نفتی از همین آب و خاک می گذرند باید هم به دنبال تصاحب و تجزیه اش باشند. بیخ مساله منافع مادی و اقتصادی است به همین راحتی. البته اسم اش را اسم های قشنگ می گذارند مثلا محرومیت زدایی. اما ته اش را ببیند خودتان می توانید بهتر قضاوت کنید. اولش به نام محرومیت زدایی و استان ضعیف و قوی شروع می کنند ولی وقتی پای کار می رسد به جای طلب کردن «بشکرد» برای آبادی می آیند و معدن فاریاب رودان را می برند. آیا فکر نمی کنید که مثلا تجزیه پارسیان و الحاق به استان فارس به توسعه ی این منطقه کمک کند؟ اولا که من از نظر فرهنگی و تاریخی و هویتی با این نام «پارسیان» خیلی مشکل دارم از روز اول هم دلایل ام را نوشتم که مطبوعات محلی مرعوب بودند و چاپ نکردند تا کار به این جا رسید که می خواهند به واسطه تشابه پارسیان با استان فارس آن را الحاق کنند. چرا مخالف بودید و هستید؟ چون اسمی ساختگی و بی ریشه و بی هویت است. چطور می شود اسم منطقه ای را پارسیان گذاشت که نزدیک به 10درصد مردم اش عرب زبان هستند!! گفته اند به علت همجواری با منطقه پارس جنوبی گذاشته اند که باز هم مضحک است مگر به واسطه همجواری با مشتی لوله و مخزن فولادی می شود نام فرهنگی و تاریخی نهاد؟! بگذریم از این که اخیرا گفته شده قرار بوده رییس جمهور در سفرش به گاوبندی هم اسم منطقه را یک شبه عوض کند و هم کار تقسیم هرمزگان و تشکیل استان فارس جنوبی را یک سره کند! و جالب تر این که پارسیان نام پالایشگاهی است در شهرستان «مهر» در نزدیکی لامرد که مثلا قرار بوده یکی از مراکز فارس جنوبی باشد. ولی برخی از نخبگان گاوبندی با این نام مخالف اند؟ و آن را ناپسند می دانند؟ چرا ناپسند باشد چون کلمه گاو دارد؟ خب اگر بخواهیم به مسایل فرهنگی با این سطحی نگری برخورد کنیم که چیزی باقی نمی ماند. پس کرمان را هم باید عوض کنیم چون «کرم» دارد و از گاو که زشت تر است یا گرگان که «گرگ» دارد یا «گاومیشان» یا «مورچه خورت» اصفهان یا پل دختر و یا... با کمال تاسف برخی تحصیل کردگان هرمزگانی نیز بدون هیچ مطالعه ای در زمینه تاریخ منطقه و یا بحث های زبان شناسی وفرهنگی به این عوام زدگی های دامن می زنند. مثلا «انگهران» را بدون هیچ دلیلی کرده اند «گوهران». این از بین بردن هویت یک منطقه است. و بعد گله می کنند که چرا جوانان ما با فرهنگ گذشته خودشان آشنا نیستند. ولی حالا که عوض شده و کار از کار گذشته؟ مشکل این جاست که تغییراسم یک منطقه حتی با موافقت مردم منطقه هم که باشد باید با پیشنهاد و تایید کارشناسان باشد نه در یک دیدار عمومی یک شخصیت محترم در فضایی هیجانی و با سوت و کف زدن حضار. چون کارهای احساساتی و بدون تفکر حتما پشیمانی بارمی آورد به خصوص اگر بی ریشه باشد و پشت اش مسایل دیگری باشد که عوام خبر ندارند. چرا با قاطعیت می گویید حتما پشیمانی می آورد؟ چون به حد کافی سابقه دارد. نمونه اش نام استان «کرمانشاه» که بعد از انقلاب برخی به دلیل وجود نام «شاه» در ترکیب این کلمه آن را عوض کردند و شد «باختران». در حالی که اصلا نام تاریخی کرمانشاه ربطی به حکومت پهلوی نداشت و بسیار قدیمی تر از این حرف ها بود و کلمه کرمانشاه ریشه ای زبان شناسی در زبان و نژاد کردی دارد. در تمام طول جنگ هم می گفتند «باختران » و گفتن نام کرمانشاه نوعی ضدیت با فرهنگ انقلاب محسوب می کردند در حالی که مردم راضی نبودند ولی می ترسیدند و در نهایت هم جرات پیدا کردند وعلنا مخالفت کردند و پس از شاید 10سال دوباره شد کرمانشاه. حالا هم حکایت گاوبندی ماست. چراباید راه های رفته را دوباره برویم؟ خب سوال را عوض می کنم.فکر نمی کنید که جدایی گاوبندی ازهرمزگان و تشکیل استان فارس جنوبی به توسعه این منطقه کمک کند؟ بله نام تاریخی اش گاوبندی است. البته این که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد را نمی دانم و پیش گویی هم بلد نیستم است ولی اگر اتصال به فارس باعث توسعه می شد خب همین حالا باید مناطق جنوبی فارس مانند لار و مهر و خنج و لامرد و اوز و گراش و گله دار و...توسعه می یافتند. الان تمام سرریز نیروهای جوان منطقه لارستان در سال های دور و نزدیک به سمت هرمزگان بوده چون بازار کار مناسبی در این منطقه نبوده و نیست و سر زدن به بازارهای قشم و بندرعباس به خوبی حرف من را تایید می کند اگر استان فارس توان جذب این نیروها را داشت هیچ گاه این افراد به صورت مهاجر به هرمزگان نمی آمدند. البته با دوپینگ سیاسی و از بین بردن حقوق دیگران به خصوص حق مردم گاوبندی هرمزگان تا مدتی شاید بتوانند کاری بکنند اما کاری ماندگار نخواهد بود. از بین بردن حق مردم گاوبندی یعنی چه؟ ببینید همه این حرف های تشکیل استان فارس جنوبی از زمان وزارت آقای موسوی لاری در دولت اصلاحات شکل گرفت که برخی از نیروهای منطقه «لامرد» و «مهر» در وزارت کشور فعال شدند . البته خود آقای موسوی لاری اصلیتی مهری دارند. در همین دوره وزارت موسوی لاری بر وزارت کشور، « لامرد» شد شهرستان و بلافاصله «مهر» هم که جز کوچکی از لامرد و در حد یک دهستان بود قرار شد که بشود شهرستان! که لازمه اش یا جمعیت بود یا وسعت یا اهمیت اقتصادی که مهر هیچ کدام از این معیارها را برای شهرستان شدن نداشت.لذا چسبیدند به توسعه و اهمیت اقتصادی چون وسعت و جمعیت را یک شبه و با رانت نمی شد افزایش داد لذا طرح یک پایشگاه «نفت» در مهر اجرایی شد و نفت و گازی که باید در نزدیک ترین فاصله به دریا و در شهر«گاوبندی» پالایش می شد با فاصله دور و صرف هزینه زیاد از بیت المال در مهر احداث گردید و مهر شد شهرستان!! با این اوضاع مردم گاوبندی باید خیلی ساده باور باشند که فکر کنند در استان احتمالی فارس جنوبی به توسعه ای فوق العاده خواهند رسید مردم...گاوبندی در چنین ترکیبی به اقلیت تبدیل خواهند شد یادتان باشد که «مهر» با 6000 نفر جمعیت شد شهرستان ولی «گله دار» با سه برابر جمعیت ول معطل است و زیر مجموعه مهر است.! بنا بر این اگر کسی هم در گاوبندی باشد که فکر می کند با پیوستن به استان فارس جنوبی این منطقه به جایی می رسد به سرنوشت «گله دار» نگاهی بیندازد. البته اختلافات در جنوب فارس بر خلاف هرمزگان بسیار بالاست نمونه اش دوسال قبل بود که بر سر شهرستان شدن «گراش» چه غوغایی در لارستان راه افتاد و کار به آتش زدن اماکن عمومی و تخریب هم رسید و با دخالت نیروهای ویژه امنیتی این غایله فروکش کرد هنوزاین منطقه استان نشده چنین تضادی رخ داده بعدش را خودتان قیاس کنید. و حرف آخر؟ ازتلاش فرهنگی نشریه ی وزین و محترم شما در حفظ وحدت مردم و گسترش اتحاد بین همه ی اقشار تشکر می کنم.

منبع //ندای هرمزگان


یکشنبه 9 مرداد‌ماه سال 1390
متن عذرخواهی سردار رشید از مردم استان بوشهر
 جوابیه ای که از سوی سردار غلامعلی رشید به نماینده بوشهر، گناوه و دیلم جهت تنویر افکار عمومی تقدیم شده تا رسانه ها، نخبگان و... در این خصوص مطلع شوند به شرح ذیل است:
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی "تماته" و به نقل از خلیج فارس؛ در پی انتشار نامه سرگشاده نماینده بوشهر، گناوه و دیلم در مجلس شورای اسلامی خطاب به جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح کشور که اظهار داشته بود "دریای کشور را به دو استان ضعیف داده ایم"، که واکنشهای برخی مسئولان ارشد استان و سایتهای خبری را به دنبال داشت، سردار غلامعلی رشید بیانیه ای را در این خصوص صادر و تقدیم غلامعلی میگلی نژاد کرد.
جوابیه ای که از سوی سردار غلامعلی رشید به نماینده بوشهر، گناوه و دیلم جهت تنویر افکار عمومی تقدیم شده تا رسانه ها، نخبگان و... در این خصوص مطلع شوند به شرح ذیل است:
الف) اینجانب تمامی مطالبی که در مورد استان عزیز بوشهر نوشته اید را کاملاً قبول دارم و مایلم این نکته را یادآوری کنم که نوروز 89 تنها جایی را که در سراسر ایران اسلامی برای دیدن و عبرت گرفتن انتخاب کردم اول شهر بوشهر بود و افتخار پیدا کردم به همراه خانواده ام سری به منزل شهید بزرگوار رئیسعلی دلواری بزنم. بعد خانواده روانه خوزستان شدند.(فرمانده محترم منطقه دوم دریائی سپاه سردار رزمجو شاهد هستند.)
ب) موضوع بحث مربوط به تقویت زیرساختها در سواحل دریای عمان و نیمه شرقی تنگه استراتژیک هرمز می باشد و اساساً بحث همایش هیچ اشاره و ربطی به سواحل خلیج فارس و مرزهای ساحلی و آبی بوشهر و خوزستان نداشته است که در آمادگی بسیار عالی به سر می برند.
ج) همیشه امیران و سرداران با افتخار نام خلیج فارس و استان عزیز بوشهر را در بیانات و مکاتبات به کار می برند، ولی از به کار بردن دریای عمان پرهیز می کنند و عنوان دریای مکران و یا دریای جنوب به کار می برند.

منبع +


شنبه 8 مرداد‌ماه سال 1390
پیشرو یی امام جمعه اهل سنت در مناقشه تکه تکه کردن هرمزگان

امام جمعه اهل سنت گاوبندی گفت: مساله‌ی الحاق گاوبندی به استان فارس همچون کابوسی است که هر از چند گاهی با شایع شدن آن موجب تشویش اذهان عمومی می‌شود. حاج احمد خنجی امام جمعه اهل سنت گاوبندی در گفتگو با ندای هرمزگان با انتقاد از طرح جدایی گاوبندی از هرمزگان افزود: انگار انفصال گاوبندی از استان هرمزگان فاکتوری شده است تا عده‌ای در جهت اهداف شخصی از آن بهره برداری کنند. وی بیان داشت: آنهایی که خواهان ایجاد تنش در این منطقه‌ی آرام هستند باید بدانند که در سایه نظام جمهوری اسلامی بحمداله شهرستان گاوبندی بعد از ارتقا از بخش به شهرستان از پتانسیل‌های موجود تا اندازه‌ای استفاده شده و در صورت اجرای درست آن شهرستان گاوبندی با تلاش مسئولان استانی و در راستای سیاست‌های کلان کشوری رو به صنعتی شدن پیش می‌رود. امام جمعه اهل سنت گاوبندی افزود: با تلاش‌هایی که از سوی مسوولان هرمزگان و شهرستان می‌شود، انشااله خواسته‌ها و آرزوهای مردم صبور شهرستان گاوبندی جامه‌ی عمل به خود می‌گیرد.و جوانان منطقه از دغدغه‌هایی همچون بیکاری و دیگر کاستی‌های موجود رهایی خواهند یافت و نیازی هم به الحاق به استانی دیگر نمی‌باشد. وی همچنین خطاب به کسانی که مایل به جدایی گاوبندی از هرمزگان هستند، ادامه داد، مردم خیلی زودتر نظرات خود را در این رابطه گفته‌اند و اکثریت آنها علاقمند به اینگونه تغییرات در بافت منطقه نیستند. حاج احمد خنجی با اشاره به پتانسیل‌های گاوبندی گفت: دولت کریمه می‌تواند با بهره وری از توانمندی‌ها و فاکتورهای موجود در منطقه در راه بهبود وضعیت مردم اقدام‌های لازم را انجام دهد تا شهرستان از جایگاه کنونی ارتقاء یابد و با اختصاص بودجه‌ی بیشتر از ظرفیت‌های موجود شهرستان به نفع مردم و کشور استفاده کند. امام جمعه اهل سنت گاوبندی متذکر شد، چنانچه سیاست‌هایی قصد بر ایجاد تغییرات دارند لازم است که نظر مردم در این زمینه دقیقا لحاظ شود و گرنه مردم رویکرد خوشی از این تغییرات نداشته و نخواهند داشت. منبع +


جمعه 7 مرداد‌ماه سال 1390
سردار تا خون از دماغ کسی نیامده عذر خواهی کن !


چهارشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1390
نامه یی به رضا دبیری نژاد (شماره۱)

برادر رضا دبیری  نژاد سلام علیکم

در وبلاگتان یادداشتی نوشته اید و از هنرمندان هرمزگان خواسته اید برای نجات هرمزگان کاری کنند! از قضا اسم بنده هم در لیست اسامی هست آنهم دوبار . ازشما  تشکر می کنم که مرا به عنوان هنرمندان این استان به حساب آورده اید.
اما برادر رضا یادداشتتان بوی انداختن توپ در میدان هنرمندان را میداد و خود را کنار کشیده بودید . برادر رضا اگر قرار است کاری برای هرمزگان انجام شود همه با هم با همدلی و وفاق انجام دهیم نه تک تک نه یک به یک  و نه از خارج از گود دیگران را هل بدهیم داخل گود! حداقل بنده  همین الانش هم وسط گودم آنهم چه گودی !!! حتما خبرها را دنبال می کنی چند ماه پیش خبرش در لاتیدان منشر شد خبر تاسیس کارخانه سنگ شکن کنار کوهپایه های گنو و در فاصله بیست متری از روستای تازیان و مردمی که مقاومت کردند و می کنند . حالا برای 5 نفر از مقاومت کنندگان  و کسانی که می خواستند گنوی همیشه استوار با آن صلابتش!! را روی پاهایش بایستانند !! ؛ حکم  بازداشت آنهم به مدت شیش ماه به جرم اغتشاش گر بریده اند !!! و ازین پنج نفر یکیشان پدرم است یکیشان پسر عموی  پدرم و یکیشان پسر عمه ام و دوتای  دیگر همشهریانم هستند و از فردای این نامه باید به زندان بروند اگر وثیقه نداشته باشند !!

برادر رضا چند روزی را مرخصی بگیرید از موزه نیاوران بود یا درست یادم نیست سعد آباد بیا کمک بیا با هم برویم جلو ی دادگستری عرق بریزیم یکی را من وثیقه پیدا می کنم پدرم را شب میاورم خانه یکی را هم تو از اعتبارات چندین و چند ساله ات استفاده کن  به دوستانت روی بینداز،  سند خانه ای، زمینی چیزیی پیدا کنیم آزادشان کنیم اینها شب بالای سر زن و بچه اشان باشند . برادر رضا دوسه نفر از این پنج نفر سنشان بالای پنجاه سال است وخودت میدانی پیری است دیگر و هزار جور درد ناشناخته اینها شبها حتمن باید قرص بخورند مراقبت می خواهند زندان بهشان نمیسازد بیا برادر رضا چند روزی را از تهران مرخصی بگیر بیا کمک .

ارادتمندت احسان رضائی

سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390
امام قلی خان

یادداشتی از سید ذبیح موسوی درباره جدا سازی بخشهایی از استان هرمزگان


به تیغ مرتضی علی قسم که جرون و ازراع تابعه را ازچنگ اجنبیان پرتقالی و انگلیسی در خواهم اورد. همین یک جمله نوستالوژیک کافی بود تا شاه ترک صفوی که بد جوری احساس حقارت و تحقیر را به واسطه قرار دادن اصفهان به پایتختی ، بر شیوخ و تجار سرزمین نصف جهان تحمیل کرده بود ، قشون مسلحش را با سر لشکر وطن پرستش امام غلی  یا امام قلی خان راهی سرزمین دور لوار وخلیج کند به قصد شوریدن بر استعمار غرب ان روز. از قضا تق وتوق شلیک چند تیر اسلحه ابتدائی عثمانی باعث شد تا اجنبیان هراسان ، دم شم لنگ گرفته ، بگریزند.

ما این رویداد تاریخی را به یقین باور کردیم. یقین کردیم به نیابت همین باور که : تاریخ را فاتحان می نویسند. باور کردیم تا بت سردار لشکر صفوی را بر میدان جزیره استاله ها(ستاره ها) علم کنیم. باور کردیم فارغ از زد وبند های سیاسی دما دم زمانه و زمانه ها. تق وتوق چند شلیک از اسلحه های گور به گور شده عثمانی و فرار ناوگان پیچیده و غول پیکر پرتقالی و انگلیسی با تمام خدم و حشم هندی و افریقاییش...عجب!.؟

امام قلی خان احساس غرور می کند. در پوستش پوست شیر می گنجد. سالک و امرزیده ، خرسند از اینکه دیگر مادران جنوبی پرتقالی نمی زایند. و شاه انجا در عالی قاپو سان میبیند و به سفر فرنگ می اندیشد. وما به اعتقاد خیام نائل امده ایم که از ان دور تاریخ قطعه ای اگر طلب کند کسی از هرمزدگان می دهیم. تکه ای از رودان به ان استان عزیز همسایه که کدخدایش ادعای حاجی سازندگی دارد و روح امیر کبیر و اقا منافع ملی مهمتر است یا بیکار شدن چند کارگر معدن زغال سنگ؟ ما هوای همسایه های خود را داریم انها خان غلی زمانهای نا فرجامی ما هستند. بروید از سیرجانی های میدان تره بار یا میدان لنج بپرسید.

ان شد که بندر جرون مهریه حرمسرای جناب شاه گردید. به پاس رهایی از جور سواس های سنگین سربازان پرتقالی، بندرعباس.. و این می شود که همسایه این ورکی ما مدعی لنگه می شود و برایش ادله باستانی می اورد. بدهید اقا، بدهید. ما طاقت یورش گونه صورتی های مناطق اسکاندیناوی و وایکینگهای ایرلندی را نداریم. بدهید و باور کنید ما نمی دانیم که ازلنگه تا جزیره حاجی سازندگی و دبی دقایقی بیش راه نیست... ما نمی فهمیم ، فسفور و اهن در این سرزمین کمیاب است به خدا دانشگاه علوم پزشکی و ماهیهای دریا شاهدند بر این ادعا!.؟ دوست عزیز ما می گوید تو با اینهمه روشنگری چرا یکدفعه اندیشه های قرون وسطائیت گل میکند؟ بابا اینها خط کشی های فرضیست . دامن زدن به این مقوله یعنی افرینش  کنتاکت های بی هدف قومی. بله عزیز جان اما ایین ها ، ایدئولوژی منطقه ای ، گویش و فرهنگ چه؟ انها در کدام وزارت خانه و کدام جلسه علنی و غیرعلنی مجلس خط کشی فرضی می شوند ؟ ما اگراهل جدال بودیم وحق ستاندن که نا امید چمباتمه نمی زدیم و به مزارع گراز زده مان خرس چشم نمی ریختیم. یقه کدام قلی خان را دریده ایم؟ ما که گوجه هایمان را اوردیم به امید بهبودی وبه اعتراض ریختیم به دامن فلان ارگان دولتی انها هم الحق والانصاف پیگیری کردند و بیداد ما را دریافتند و با کمال میل گوجه ها را تقسیم کردند بین کارمندهایشان .

سخن از سر تاریخ نگاری نیست . از عباس صفوی جز شهری که پشت قباله عمه اش گشته تا قیامت انگار، چیزی نمانده و از سردار قلی خان باشی جز مجسمه ای که تا ما می خواهیم تجربه اش کنیم شق است و گر نه سنگ سرد بی عرضه ای بیش نیست. انچه بوده و هست  تیرگی سر نوشتیست که بر سینه دشتهای دور و نزدیک هرمزدگان قرق کرده. زمان می گذرد. قلی خان ها این روزها استه می ایند و استه می روند. که این بومی های فقیر مثل لامی نچسبند بهشان و تقاضای کولر و یخچال و برق و اب نکنند. قلی خان ها  کارهای مهمی دارند که از ان برای خواهر و برادرهای مایوس از ائین و سنن گسیخته ما بهره ای بر نمی تابد صفوی ها  گاه و بی گاه استعمار گران را از این مرز سوخته پیشت می کنند. درونج پرتقالی هر ان امکان سر کشیدن از سلامه را دارد. دیو اسرائیل تنها به بلعیدن کودکان فلسطینی سیر نمی شود. گاهی همین جا کنار ما در خور نایبند شاخ تیز می کند و یکدفعه از لای نیزار ها سبز می شود برای پیش فروش کردن خانه های پدری تا چند ده متر قبل از اینکه خبر دار شوند و عجب پشتوانه قانونی دارد این بلعیدن. ببینید چه دیپلماسی به راه انداخته وزارت امور خارجه پرتقال برای بازسا زی قلعه های نظامیش در هرمز و قشم برای اثبات سالهای تو سری زدن . وچه تو سری ای میخوردیم وچه تو سری می خوریم و مشغولیم به چاق کرد ن حشیشمان درکوچه های تنگ وتاریک محله شهید جعفری جرون و زرکی میناب و...که از ابرام منصفی و ا نهمه ترانه ارمانیش همین ، فقط همین را یاد گرفته ایم. تا قلی خانی پیدا شود و استعمارگری را با توافقهای پسین بکوبد به شرط مستعمره شدن. مات ، مردد گوش سپردیم به سخنرانی یک بومی که ته نصبش می رسد به لار و گراش. در این جشن بال ماسکه برقه اندیشمند فاخر هرمزی به رخ کشیده ، از زمینهایی منت می گذارد که وقف ساخت دانشگاه کرده برای تعالی سطح سواد هرمزدگانی. بله اقای ریش پروفسوری به شما هم می گویم فسفر کم است وما اصلا نمی دانیم چند درصد از دانشجویان دانشگاه شما هرمزدگانیند .اصلا نمی دانیم و چه تورمی درست کرده این شهریه های اندک ، هه... اندک !.؟ دیگر این تز مارکسیسمی چیست جناب که بر سر زنهای سیگار فروش بازار روز هوار هوار می کنی؟ تقصیر این برقه ها چیست که شورای نگهبان شما را رد صلاحیت می کند؟

بخورید اینها را ، چرم سیاهشان را از صورت بر کنید .وقتی محصول شمال کشور روی زمین مانده ، این کغار پیشه ها غلط می کنند به خوردن برنج قاچاق تایلندی عا دت کنند. تقی به توقی می خورد بحث تاید وا تر را پیش می کشند ...                                         خرما ولیمو و مرکبات ما را که دریافت وقتی پسر اقا زاده از روی بخل و کینه و حسد نمی توانست بیست و پنچ درصد تولیدی لیمو و نارنگی دنیا را که هرمزدگان تامین میکرد و هیچ بار مالی برای او نداشت ، تحمل کند به  بهانه سم پاشی با هواپیما تخم رمیز باراند و رمیز کار خود کرد و پهت زد ساقه هایی که بوی کودکی می دادند، بوی عطر یاسمینی که شبها زیر نور مهتاب وقتی روی پشت بام لمیده بودی ، ستاره ها را عاشق میکرد، بوی پخت نان تموشی سپیده دم، بوی ما در و زندگی...اه هرمزدگان چه دلتنگم ، دلم گرفته است و این خان قلی ها خبر ندارند تیغ در بیا ورند از دل من و تو...                                                                                                                                                                با سپاس از مجتبی پاینده                                                                                                                                                          سیدذبیح موسوی(کغار)    
                                                                   


سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390
هر چی سنگه مال پای لنگه

دوربین یوسف محمود پور به سرقت رفت /


یوسف محمود پور فیلمساز هرمزگانی که اخیرا به همراه همسرش آمنه آگوش فیلم و عکسشان به جشنواره جلوه های آب در استان اصفهان راه یافته بود ." دو روز پیش از هنگویه فرامرزان بستک به بندر عباس آمده بودند تا ازینجا عازم اصفهان شده و در جشنواره شرکت کنند اما  از بد حادثه به پست سارقان و کیف قاپان می خورند و دوربین تصویر برداری خودش و همچنین دوربین تصویربرداری خواهرش که البته گویا خراب بوده و برای تعمیر همرا آورده بوده   به سرقت می رود .!! این سرقت  در محله اوزیهای بندر عباس روی داده است . یوسف محمود پور تنها فیلمساز فعال منطقه غرب استان بخصوص بستک است !!!



یکشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1390
پیشخوان
 واکنش ها به سخنان سردار رشید را در لاتیدان دنبال کنید .



نگاشته‌های پیشین
  • صفحه نخست
  •  
     
    بازدیدکنندگان : 340358
     

     

    موضوع بندی

    آرشیو