X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1387
زنده باد

۱- زنده باد اصغر بشارتی  

 

 

 

 

۲ - زنده باد مافیا  

 

 

 

۳- زنده باد قشم


دوشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1387
فجر ۲

از این فیلمهایی که توی جشنواره فجر شعبه  بندر عباس به ما نشون دادن من این ۳ تا فیلمو انتخاب کردم  

 

۱- وقتی همه خوابییم -بهرام بیضایی 

 

۲- پستچی سه بار در نمی ز ند - حسن فتحی 

 

۳- عیار ۱۴ - پرویز شهبازی


دوشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1387
خاتمی خوش آمدی

 

 

هر چند  هنوز بر این باورم  کسانی که از خاتمی برای ریاست جمهوری دهم طرفداری و دعوت  می کنند" فقط و فقط قصدشان عبور از احمدی نژاد و پیروزی بلامنازع در انتخابات است  وراحت ترین راه را برای رسیدن به مقصدشان انتخاب کرده اند. در صورتی که معتقدم میشد  بر روی شخص دیگر و کم هزینه تری سرمایه گزاری کرد.  امیدو ا رم این سرمایه ملی را هم مثل دیگر سرمایه های ملی  که نابجا ازشان استفاده کرده ایم استفاده نکنیم وسرنوت خاتمی مثل انها نباشد . ملت تنبل همیشه منتظر قهرمان است . 

خاتمی جان خوش امدی رای من مال تو  


سه‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1387
پیام حسین آزدای و محبت است

 

(عکس احسان  )

 

 

۱- این کامنت رو برای استاد نفیسی گذاشته بودم 

                                                              

سلام استاد نفیسی
این چیزی که ابن جوزی گفته چقدر وصف حال امروز ماست نه؟
آزادی  اون چیزیست  که حسین دنبالش بوده
والا برای تقویت اسلام امام نباید قیام می کرد وباید برای حفظ آن سکوت می کرد کاری که علی وحسن کردند اما امام فرا تر از اسلام به قضیه نگاه کرده وبه قول شریعتی حسین وارث آدم و ن گفته حسین وارث اسلام. هیچ سیستمی روش حسین را برنمی تابد حتی اگر خود من هم رئیس یک حکومت بودم اجازه چنین کاری به حسین نمی دادم شما می دادی؟ همینطور که الان هم داده نمی شود ...
مثلا فرض کنید همین الان  یه آقایی با زن و بچه و  یه مشت هم طرفدار پاشه بیاد وسط میدان و بگه من برای اصلاح امت جدم آمده و .... خداییش جناب استاد نفیسی خیلی دوست دارم نظر شما رو در باره این موقعیت بدونم و  شما در اون لحضه چه تصمیمی میگیری ؟ منتظر نطرتون هستم....؟

(این حکایت حسن فرهنگی است در داستان شتر های عزیز)


شنبه 14 دی‌ماه سال 1387
سی ؛دو ؛چک

                                             سی "  دو " چک

اندر احوالات برگزاریها

دو- نمی دانم تا به حال برایتان اتفاق افتاده که ساعتی زودتر در محل برگزاری مراسمی حاضر شده باشید؟ برای من قدیمها زیاد اتفاق می افتاد  و می دیدم افرادی پشت میکروفون  حاضر شده و چنین می گویند :((123"123"آزمایش می کنیم سی دو چک هوف"هوف"هوف"تم تم تم"  یک یک یک)) به نظرم این اواخر کمتر شاهد این سنت دیرینه باند و بلندگو و میکروفنیم  در اکثر برگزاریهای  ریز و درشت جیغ و داد میکروفن است که به آسمان می رود واعصاب حاضرین را تحت و الشعاع قرار می دهد. نمی دانم مشکل کجاست اما میتوان با برگزاری کنفرانسی این موضوع مهم را بررسی کرد مثلا عنوان کنفراس این باشد :((کنگره آسیب شناسی اهمیت صدابرداری در برگزاریها یا اصلا صدا چه اهمیتی دارد(جمله سر هم است )))وتوی همان کنگره یکی در باره اینکه برگزاری مرتب و منظم یک مراسم نشان دهنده وجود نظم وهدف در ارگان برگزار کننده است . سخنرانی کند وبا این شعر خاتمه دهد که رنگ رخسار خبر می دهد از سر ضمیر.

ر-۴دی ماه جشن سینمای هرمزگان وهمزمان افتتاح سینما ستاره شهر با حضور معاون وزیر در امور سینمایی برگزار شد  . نقد هایی پیرامون جشن داشتم که صادقانه  خدمت مسئول مربوطه به صورت حضوری و شفاهی عرض کردم ( در زمینه صدابرداری-افردی که تقدیر شدند- مجری – نوع برگزاری -  پخش تیزرها) اما در اینجا توضیحاتی را لازم می دانم تا شاید مخاطبینی که آنشب در جشن حضور داشته اما  از آن مطلع نبوده اند یا دچار گیجی شده اند" از اتفاقات افتاده .

.تاخیر در جشن سینما که هر ساله در 21 شهریور برگزار می شود بعلت آماده نبودن سینما ستاره شهر بوده که باتاخیر 4 ماهه بر گزار شد .

.(مهرداد امیر زاده – خوبیار سالاری – علی رضا احمدی – شهاب آبروشن)

علت تقدیر افراد نامبردگان در جشن؛را هیابی فیلمهای ا ین عزیزان به جشنواره فیلم کوتاه تهران است .علت تقدیر از احسان وایمان رضائی انجام یک طرح تحقیقاتی تحت عنوان

طرح مستند و مکتوب سازی رخدادهای سینمای استان از آغاز تا۱۳۸۶ بود که    قراراست توسط وزارت ارشاد در قالب کتابچه ای منتشر شود . این توضیحات را دادم چون مجری برنامه آقای عوض پور فقط اسا می دوستان را قرائت نمود و هیچ روشنگری نکرد که چرا  و به چه علت یک گروهان آدم بالای سن رفته اند.  که این از ضعفهای دیگر جشن آنشب بود باقی تو ضیحات را از مسئولان مربوطه بخواهید .

اما اتفاق بجایی که افتاد تغییر نام سینما تازه تاسیس ستاره شهر به پیشنهاد آقای همایون امیرزاده به سینما شهرزاد مجموعه ستاره شهر بود. چرا که سینما شهرزاد اولین و جدی ترین سالن سینما در هر مزگان بوده است ومجموعه ستاره شهر در محل سابق سینما شهرزاد بنا شده است . 

می - از شهر خبر می رسد که ۸۸ جوان فیلشان یاد هندوستان کرده . کمر همت بسته ؛ستادی به همین عنوان تشکیل داده ؛در بین خودشان انتخابات برگزار کرده .۱۱ نفر انتخاب شده اند . بعضی اعتراض کرده که چرا ما جز این ستاد نیستیم.فضولی درجواب گفته حالا که ما عضو ۸۸نفر هستیم چه گلی به سرمان زده ایم که تو بزنی . می گویند در جریان انتخابات ۱۱ نفر از ۸۸ نفر بود که ظریفی وسط مجلس بلند شده پرسیده اول معلوم کنید طرف خیال آمدن دارد یا نه بعد کاسه داغتر از آش شوید .که جواب رسیده خاموش ؛ آمدن یا نیامدن مساله نیست مساله تست دموکراسیست. بعد الاهه ای از آسمان به زمین آمده به دانشگاه رفته خواستند کولاکی به راه بیندازد. دیدند هر چه زور می زند نمی شود؛ به نتیجه رسیدند پتانسیلش موجود نیست . همان ظریف برگشته گفته این که شعارهای سال ۷۵ است؟ما می خواهیم دموکراسی ۸۸ را تست کنیم .ظریف ادامه داده در این ۱۲ سال چه فیلمها که ساخته شده ؛ چه تئاتر ها که اجرا شده ؛چه شعرها که سروده شده ؛ چه کتاب ها که نوشته شده؛ چه سی دی ها که پخش شده ؛ چه آدمهایی که رفته اند ؛ چه آدمهایی که آمده اند ؛چه دید گاههایی که عوض شده و این دید گاه های عوض شده با کسی تعارف ندارد . حال شیخ باشد یا که سید.

فا- بزرگترین فرش خاکی جهان در جزیره هرمز بر زمین نقش بست اتفاق بس شگرفی بود که به همت جوانان پر شور هرمزگانی عملی شد (نام نمی برم جون حال و حوصله جواب پس دادن ندارم) مهمترین نکته این فرش عدم حمایت حامی همیشگی" اداره کل فرهنگ ارشاد هرمزگان از این پروژه است و به دلیل اطلاع رسانی بسیار ضعیف از سوی دو طرف ماجرا چه مدیران پروژه و چه مدیران ارشاد در باره این عدم همکاری و حمایت" و چون اطلاعاتی در دست نیست نمی توان تحلیلی ارائه داد . در واقع فضای افکار عمومی در این باره مه آلود است . کاش دوستان توضیحات بیشتری در این زمینه که چرا همکاری اتفاق نیفتاده " مشکل کجا بوده؟ اینطرف چه گفته؟ آنطرف چه جواب داده؟ به شکلی واضح و روشن بیان می کردند تا می توانستیم بیشتر بنویسیم.

نکته دوم فرش ؛  چالش قلمی بین دکتر نادعلیان و دوستان ساحلنشین است که امیدوارم ختم به خیر شود و هر دو طرف دیدی جهان شمول تر یه قضیه داشته باشند.

سل- آنکه می گرید یک درد دارد آنکه می خندد هزار درد (وودی آلن)

مظفر شنبه پور بندری بازیگر تلویزیون و  تئاتر استان درگذشت .مظفر اگر چه با درد زندگی می کرد" با درد نفس می کشید" با درد اجرا می کرد" اما پیام آور درد نبود .شادی می داد" روح می بخشید" امید منتشر می کرد (هر وقت میخام دربارش بنویسم اشکم میاد)

خنداندن مردم کار راحتی نیست و معروف است که می گویند آن هم خنداندن  مخاطب ایرانی که  کار بسیارسختی است. خیلی ها  زور زدند اما نتواستند لبخند بر لب مردم بیاورند اما مظفربا استعداد شگرفی که داشت در کارش موفق بود . برای خنداندن نیاز است که شما ریتم را بشناسی" مخاطب را بشناسی" یعنی جامعه شناس باشی " اعتماد به نفس داشته باشی مد یومی که کار می کنی را بشناسی .باز هم تاکیید می کنم خیلی ها زور می زنند اما نمی توانند .

کاش بتوانیم درک کنیم که انسانها دارای قابلیتهای مختلفی هستند و اگر کم خونند" تالاسمی دارند " نقص عضو دارند"  ناتوانند اما انسانند وانسان مرکز هستی است.

کاش با مظفر مهربانتر بودیم چه اشکالی داشت توی جشنواره تئاتر" نمایشی که مظفر آماده کرده بود به همراه دوستانش" که همگی دچار همین مشکل مظفرند به صحنه می رفت. 6 تا کار توی جشنواره بود همه با موضوع تعزیه امام حسین (ع) ". امام حسینی که شعارش آزادی و محبت است و می گوید اگر دین ندارید لا اقل آزاد باشید چه اشکالی داشت محبت می کردیم و کار مظفر در جشنواره حضور می یافت ؟ می دانید چقدر تاثیر درروحیه این عزیزان و مظفر می توانست ایجاد کند. نمی دانید . 

مراسم بزرگداشتی در فرهنگسرای طوبی برایش برگزار کرده بودند کلیپی از کار های مظفر در حال پخش بود مردم می خندیدند و گریه می کردند من هم می خندیدم وگریه می کردم.

لا- فیلم آبی ابریشم در جزیره قشم و روستای در گهان به کار گردانی محمد بزرگنیا و  بازی رضا کیانیان – داریوش ارجمند – بهرام رادان در حال فیلمبرداری است محمد بزرگنیا یک فیلم بسیار بسیار دوست داشتنی دارد بنام کشتی آنجلیکا که خیلی دوست می دارم .

سی – فیلم جدید خوبیار سالاری به نا م (چند فرسنگ)کلید خورد این فیلم باز هم در حال  وهوای بشکرد می گذ رد.

 در پایان ناگهان به یاد محمد سایبانی افتادم نمی دونم چرا  ودوست دارم بنویسم ممد جان دوست دارم.       



سه‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1387
برای مظفر عزیز

 

 برای مظفر عزیز

 

روزهای جشنواره تئاتربود. هیات انتخاب کارشو رد کرده بودند .  کنار خوبیار وایستاده بودم اومد به خوبیار گفت بیا از تئاترم فیلمبرداری کن میخام بفرستم تهران برای حسن رونده ؛.داستانشو براش تعریف کردم ؛گفته خوبه ..کار من خیلی بهتر از این کارای جشنواره امسال بود.؛یدفه یکی از بچه ها اومد یه شوخی ای کرد؛ در جوابش گفت نه  اینو می خوام چیکار؟ به من خون بده خون ندارم . 

اختتامیه جشنواره تئاتر آیینی سنتی احمدی نسبم بود؛ با دوستاش رفتن بالا ملت روده بر شدند  احمدی نسب می گفت تابه حال اینقدر نخندیده بوده از من می پرسید اینا کین؟ کارشون خوبه. 

همین جشنواره آخری بهش گفتم ما منتظریما ؟ گفت امسال نه . گفتم چرا ؟ گفت کارمو رد کردن حال و حوصله ندارم برم بالا. ما رو فقط هر وقت لازم داشته باشن می خان . 

(اینا رو با اشک نوشتم. روحت شاد  )


چهارشنبه 27 آذر‌ماه سال 1387
روایت عماد عمادی از ورود عکاسی به هرمزگان

روایت عماد الدین عمادی ازورود عکاسی به هرمزگان

برابر با گفته ها و شنیده ها و آثار به جای مانده ورود هنر عکاسی در  استان هرمزگان برای اولین بار به حدود یکصد سال پیش بر می گردد .بندرلنگه که در آن روزگاران از بنادر مهم و آباد و از لحاظ کسب و کار و تجارت جدید مروارید از اهمیت ویژه برخوردار بود به نحوی که چندین کنسولگری کشورهای خارجی در این شهر فعال بودند ، دارای فرودگاه بین المللی برای نشست و برخاست پروازهای داخلی و خارجی بوده و علاوه بر آن توسط جهازهای بادی که در بندرلنگه توسط استادان ماهر ساخته می شد از این بندر به اقصی نقاط دنیا مخصوصاً به کشورهای آفریقایی و هند مسافرت می کردند و از آن کشورها اجناسی مانند چوب ، چندل ، نارگیل ، انواع ادویه جات ، چای ، قهوه و سایر کالاهای تجارتی وارد می گردید و به نقاط مختلف ایران ارسال می شد ه  است. مهمترین و با ارزش ترین کالایی که از بندرلنگه به نقاط مختلف دنیا صادر می گردید مروارید بود که در آن دوران  بندرلنگه که به بندر مروارید هم معروف بوده است گونه های متنوع مروارید توسط غواصان چیره دست و ماهر این بندر صید و به دلیل معروفیت و مرغوبیت آن دارای خریداران زیادی در اکثر کشورهای جهان بوده است.

به علت ارتباطی که بین بندرلنگه و بنادر معروف و مهم جهان برقرار بود بسیاری از چیزهای جدید و نو ظهور برای اولین بار به بندر لنگه میرسید و از آنجا به دیگر نقاط کشور وارد میگردید  که از آن جمله دوربین عکاسی است که برای اولین بار توسط شخص هنردوست بنام زنده یاد( هاتف) به بندرلنگه آورده شد و او مدتها در این شهر به شغل عکاسی مشغول بوده است. خوشبختانه از کارهای ایشان در بعضی از خانواده های قدیمی بندرلنگه به جای مانده ، و دو قطعه از این عکس ها که مربوط به پدربزرگ اینجانب (پدر مادرم ) که در سال 1295 شمسی گرفته شده به عنوان نمونه کار زنده یاد هاتف به حضور علاقه مندان به هنر عکاسی و سینما تقدیم میدارم.

در بندرعباس تا آنجا که اینجانب اطلاع دارم کار عکاسی در دهه 1320 شمسی توسط یکی از علاقه مندان به این هنر بنام مرحوم زنده یاد شفاهی شروع شده و محل کار ایشان در یکی از اطاقهای منزل مسکونی خود واقع در محله اوزیها پشت کتابخانه آیت...... طالقانی بوده است. بعد از مرحوم شفاهی در سال 1326 شخص دیگری بنام جواد عکاس در شهر بندرعباس به این حرفه اشتغال داشته اند. بعد از این دو نفر افراد دیگری که دهه های 1330 به دنبال کار عکاسی رفته اند می توان از مرحوم کنگانی و مرحوم زواره صنعتگر که در محل کارگزاری استودیو عکاسی داشته اند نام برد.

همچنین آقای سید محمد هاشمی که کارمند بانک بودند و به دلیل علاقه ای که به کار عکاسی داشتند در منزل شخصی خود کارعکاسی می کردند و خود اینجانب برای اولین بار در سال 1344 شمسی که نوجوان 11 ساله ای بودم در عکاسی ایشان عکس گرفتم ام که این عکس بر روی پایان نامه تحصیلات چهارساله ابتدایی دبستان شاهپور سابق (شهید دقت فعلی ) الصاق گردیده است. 

 

(این عکس مربوط به دوران حضور آقای عمادی در تلویزیون مر کز خلیج فارس در دهه ۵۰ می باشد)


پنج‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1387
ای که به داد من رسیدی

--جشنواره تئاتر استانی کار خود را از سر گرفت .

--نگارنده از مخالفین تعطیلی جشنواره تئاتر استانی بوده است. 

--نگارنده براین باور است که اساسا در استانهایی مثل هرمزگان تنها راه رشد رشته های هنری جشنواره ها هستند . 

--نگارنده اعتقاد دارد گروه های تئاتری به امید سکه بهار آزادی هم که شده تئاتر کار واجرا می کنند. 

--نگارنده این وضعیت را باگوشت وپوست خود در حوزه سینما لمس  

کرده ودیده است که جشنواره فیلم وعکس اردیبهشت چگونه همچون دم مسیحایش سینمای استان را زنده کرد. 

--نگارده با همه احترامی که به کارشناسان تئاتر امور هنری ارشاد که اول اسمشان محمد سایبانی است قائل می باشد خواهش دارد بپذیرند که تئوری ایشان برای فقط اجرای عموم آثار نمایشی شکست خورده است. 

--نگارنده : ممد جان دوس ت داریم. 

--نگارنده با همه اختلاف سلیقه ای که با مدیران هنری و فرهنگی ارشاد دارد اما مراتب تشکر خود را بابت وصل کردن کپسول اکسیژن وخالی کردن آب حیات بر سر و صورت تئاتر استان اعلام می دارد. 

 

 


شنبه 16 آذر‌ماه سال 1387
تو نیکی می کن

فروش خیریه آثار نقاشان هرمزگان به نفع مرکزنگهداری ایتام و معلولین ذهنی همت
۱۳ تا ۱۸ آذر فرهنگسرای طوبی
توجه کرده اید در ایران هر ساله مردم چه هزینهایی صرف نذوراتشان می کنند در راه خدا؛ امام ؛ پیغمبر
ویا همین مراسمیهایی که در چند روز آینده در پیش داریم به عنوان ولیمه برای حاجیان و از کربلا برگشته ها ؛ای کاش بخشی از این امورات را صرف آموزش ؛پوشش ؛ و حمایت از کودکان سرزمینمان کنیم .

فکر می کنم چگونه می شد حاجیه خانم و حاج آقایی هزینه مراسم به اصطلاح ولیمه شان را تابلو نقاشی بخرند وبه خانه ببرند هزینه تابلوها صرف امور خیریه می شد و حاج آقا وحاجیه خانم هم مشغول خالی کردن وانت پر از تابلو نقاشی جلوی درب منزل .




یکشنبه 10 آذر‌ماه سال 1387
بهای مستی

بسیار متاسف شدم از شنیدن خبر مرگ(پر پرشدن) همشهریا نم بر اثر مصرف مشروبات الکلی دست ساز و البته تقلبی.

همشهریان هموطن من بهای چه چیز را پرداخته اند ؟؟ بهای لحظه ای خوشی لحظه ای خلسه ؛ نشئگی ؛ دور شدن از رئالیسم جانکاه وبه قول خودشان فاز گرفتن و روی ابرها پریدن .

از خودم می پرسم چه کسی مقصر است ؟؟

(امروز جایی بودم صحبت از جانباختگان این حادثه بود دوست رادیکالی برگشت وگفت: به جهنم می خواستن نخورند!!!!!)

من در نقطه وسط ایستاده ام ودارم اتفاقات را تحلیل می کنم و هنوز جواب پرسشهایم را نگرفته ام ؟؟

فقط می دانم این آدمها بهای خوشی و نشاط را پرداخته اند.

اگر می را از پیاله شان بگیریم آیا جایگزینی برای خوشی داریم تا در پیاله شان

بریزیم ؟؟


اکنون صحبتهای مهاجرانی از برخورد امام حسین با آن شخص دائم الخمر در خاطرم زنده می شود .!!!!




جمعه 10 آبان‌ماه سال 1387
چرا به ذهن من نرسیده بود؟
دیروز یکی از دوستان سوالی را مطرح کرد که من شدیدا افسوس خوردم ؛

چرا این سوال زودتر به ذهن من نرسیده بود؟ سوال این بود :

بعد از گذشت چند ماه از راه اندازی وبلاگهای موسوم به افشاگران و درج

مطالب توهین آمیز و تهمت و افترا به هنر مندان استان چرا مراجع ذیربط

ودست اندر کار در این زمینه مداخله ای نداشته ومانع منتشر شدن این

وبلاگها نشد ه اند ؟ در صورتی که در موارد دیگر آقایان سریعا مداخله نموده

و وبلاگ یا سایت مورد نظر را دچار فیلترینگ می کنند؟؟؟

به نظر شما کدام ارگان مسئول حفظ سلامت فضای فرهنگی و هنر یست ؟؟



دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387
پرسشهای ذهن من؟

تشکر از همه دوستانی که به ما لطف داشتند وبا ارسال نظراتشان مشوق مان بودند....شرمنده نمودید.....


سوالهایی که ذهن مرا به خود مشغول داشته اند :......


۱- آیا آقای حبیب زاده گزینه مناسبی برای سکانداری نمایش استان هرمزگان هستند؟


۲-چرا؟


۳-سکاندار نمایش استان چگونه آدمی باید باشد؟


۴- مدیریت فرهنگ و هنر استان با رجوع به آدمهای نسلهای گذشته و احیائ همان تفکرات در عرصه هنر دنبال چه هدفی است ؟


۵-جایگاه انتخاب اکثریت در این تصمیم گیری کجاست؟


۶-آیا مدیریت فرهنگ وهنر استان به نقش انتخاب اکثریت در تعاملات افراد درگیر با مساله نمایشبا شخص انتصاب شده به عنوان سکاندار نمایش استانو تاثیر

آن بر رشد و پویایی و تولید آثار نمایشی واقف هستند؟


۷-آیا مدیریت فرهنک وهنر استان به این مساله واقف هستند که سکانداری انجمن نمایش هرمزگان میدان پر تکاپویی است واز هر فردی انرژی ونیروی چند

برابری را طلب می کند ودر اینهماورد نمایشی آیاشائنیتوجایگاه پیشکسوتی و استادی آقای حبیب زاده حفظ خواهد شد؟


۸- پرسشها وپاسخهای ذهن شما چیست؟

 

 

 

(مطلب از احسان رضائی)                                                 


جمعه 19 مهر‌ماه سال 1387
سلام


سلام



از آنجایی که ما برای ارتباط مجبور بودیم هی این طرف و آن طرف توی وبلاگ مردم کامنت بگذاریم و ...

تصمیم گرفتیم یک فقره وبلاگ تاسیس نماییم؛ باشد تا گوشه ای از کار را گرفته باشیم. برای شروع دست به دامان خواجه شیراز شدیم.

بار اول گفت :

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

پای ازین دایره بیرون ننهد تا باشد

بار دوم گفت :

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش



این عکس در سال ۱۲۹۵ خورشیدی در شهر بندرلنگه توسط عکاسی به نام هاتف و در عکاس خانه ای به همین نام گرفته شده است. فرد ایستاده در تصویر پدربزرگ آقای عماد الدین عمادی از فیلمبرداران پیشکسوت سینمای ایران و هرمزگان هستند.

با تشکر از آقای عمادی برای در اختیار نهادن این عکس و تشکر از آقای مهندس احسان نفیسی برای راه اندازی وبلاگ




نگاشته‌های پیشین
  • صفحه نخست
  •  
     
    بازدیدکنندگان : 337533
     

     

    موضوع بندی

    آرشیو