X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1392
اتحادیه مرغداران بندرعباس یا یک پیشنهاد و دیگر هیچ

رئیس محترم جمهور کشور در تبلیغات انتخاباتی خود و همچنین در سخنرانی های پس از پیروزی در انتخابات مدام بر واگذاری کار اصحاب فرهنگ و هنر به خودشان و به اصناف و انجمن ها و تشکل ها تاکید داشته اند .


و اما بعد


در بندرعباس و یا اساسا در سراسر کشور اصناف و اتحادیه ها برای تعیین سر پرست و مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره از طریق مجمع امور صنفی انتخابات برگزار می گردد و یا حتی تعیین اعضا هیئت مدیره نیز با رای مجمع انتخاب صورت می گیرد .


تا چند سال پیش در تئاتر و هنرهای تجسمی و دیگر انجمن های هنری استان برای تعیین رئیس کار بر همین منوال به پیش می رفت امام اکنون فقط یک انجمن هست که انتخابات برگزار می کند وآن هم انجمن عکاسان هرمزگان است .


اما متاسفانه کلیدی ترین هنر استان که جزء قدرت مندترین یا با امکانات ترین انجمن هنری استان  است یعنی انجمن سینمای جوانان  بندرعباس تعیین مدیر یا سرپرست یا رئیس یا هرچیزی که شما اسمش را می گذارید ساختار انتصابی حاکم است !


و این ساختار انتصابی به انجمن پر حاشیه و حالا بیشتر از همیشه نحیف شده ضربات جبران ناپذیری وارد نموده است . هر گاه هر کسی لب به اعتراض می گشاید آقایان و یا خانم ها جوابشان این است که ساختار تعیین رئیس در سینمای جوانان ایران متفاوت است و این جز آئین نامه یا اساسنامه این انجمن می باشد .


نگارنده برای روشن شدن ساختار انتخاب رئیس دفاتر در انجمن های سینمای جوان کل کشور توضیحاتی را برای خواننده محترم عرض می نماید .


انجمن سینمای جوانان ایران یک انجمن دولتی است که از سوی رئیس سازمان سینمایی کشور و یا همان معاون امور سینمایی وزارت ارشاد سابق اعضای هیئت امنا و یا هیئت مدیره آن تعیین می گردند که این اعضای هیئت مدیره خودشان  مبادرت به تعیین مدیر عامل برای انجمن سینمای جوانان ایران می نمایند و این اختیار به مدیر عامل انجمن سینمای جوانان ایران داده شده تا روءسای دفاتر 60 گانه را خود شخصا  به صورت مستقیم منصوب نماید لازم به ذکر است انجمن سینمای جوانان ایران در کل کشور دارای 60 شعبه یا 60 دفتر می باشد که انجمن سینمای جوان بندرعباس یکی  ازین 60 دفتر یا شعبه می باشد .


به هر حال


مدیر عامل انجمن سینمای جوانان ایران از طریق رایزنی با مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استانها کل کشور و همچنین از طریق استعلام از کارمندان رسمی خود انجمن سینمای جوانان ایران  در شعبات ، که در  بندرعباس تنها یک نفر  و سر کار خانم فروزان کهوری نژاد بندری می باشند  و با همفکری این پرسنل محترم  اقدام به منصوب کردن رئیس سینمای جوان در دفاتر خود می نماید .


تا اینجای کار مساله ای نیست


اما مساله ازین جا به بعد شروع می شود که در این فرایند تعیین تلفنی رئیس برای انجمن های سینمای جوان در کل کشور و بخصوص در بندرعباس فضای لابی گری و یا باند بازی و زور آزمایی ایجاد می شود و هر کس لابی بیشتری کرد رئیس انجمن را تعیین می کند .

 به عنوان مثال در دوره قبلی قبل از بر روی کار آمدن جناب آقای محمود عسکری رئیس محترم فعلی انجمن سینمای جوان  بندرعباس ،جناب آقای حسام الدین انصاریان که حمایت ویژه جناب آقای همایون امیر زاده مدیر کل  ارشاد وقت استان را به همراه داشتند به عنوان رئیس انجمن سینمای جوانان بندرعباس پس از دوندگی بسیار زیاد جناب همایون امیر زاده  در این سمت منصوب شدند اما نهاد های خارج از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان و عموما بی ربط با مسائل فرهنگی و هنری ، جناب آقای انصاریان را پس از گذشت دو روز و قبل از خشک شدن جوهر امضا حکم ریاست و پیش ازین که ایشان به صندلی اش در دفتر کارش در انجمن سینمای جوان بندر عباس برسد با تلفن از سوی آن نهاد محترم از کار بر کنار شد . پروسه تعیین رئیس مجددا به جریان افتاد و جناب امیر زاده به گزینه فعلی رسیدند .


همه حرف نگارنده پس از کش و قوس های فراوان فقط این  است که این ساختار دچار اشکال  است و معیوب  است برای همیشه همین مسائل را به وجود خواهد آورد این یک سیکل معیوب است که همه را معیوب می کند .


صحبت نگارنده بر روی  شخص یا اشخاص نیست که همه اشخاص از نظر بنده محترم هستند  همه صحبت بر روی  اشکال در ساختار است و اگر  ساختار ها و  قوانین اصلاح شوند نه سیخ می سوزد و نه کباب ! و این همه انرژی اعضای محترم سینما در استان بیهوده هدر نمی رود و  صرف حاشیه نمی شود . و دچار وضعیتی نمی شویم که حالا هستیم .


متاسفانه ما درک درستی از انجمن در ذهن نداریم  انجمن یعنی جمع شدن افراد ذیربط و دارای مسائل مشترک و درای منافع مشترک  اما با سلیقه های متفاوت که قرار است کارهای صنفی خود را به پیش برند بیش ازین نیاز به توضیح نمی بینم چون که خوانندگان این متن خود دارای سواد اجتماعی بالا و ادعای دمکراتیک هستند و علم و فضلشان بر کسی پوشیده نیست و اینجانب هم بنا ندارم  در دفاع از سیستم های دموکراتیک بیش از این سخن بگویم این جانب با سابقه 12 ساله در سینمای  استان هرمزگان تنها و تنها یک پیش نهاد دارم و دیگر هیچ  .


پیشنهاد نگارنده بدین شرح است :


وقتی که ما می بینیم که حتی مرغداران و گاوداران محترم بندرعباس می توانند زیر یک سقف دور هم جمع شوند و برای خود هیئت مدیره و مدیر عامل تعیین نمایند و مشکلات شان را حل کنند چرا سینما گران که ادعای  فرهنگی بودن را دارند نتوانند ؟! روی سخنم با مدیران و معاونین محترم  فرهنگی استان است


دوستان عزیز ی که  وقتی ما می گوییم انتخابات برگزار نمایید رگ گردنی می شوید و می گویید که نه ! ساختار سینمای جوان کل کشور بدین شکل است . ما می گوییم وقتی که رئیس انجمن سینمای جوانان ایران به صورت تلفنی از شما می خواهد که فردی را به او معرفی کنید که او آنرا به عنوان رئیس انجمن سینمای  جوان بندرعباس منصوب کند  و درست در همین زمان به ایشان بفرمایید  آقا جان یک فرصت یک هفته ای بدهید تا ما یک انتخابات  غیر رسمی برگزار کنیم در بین اعضای انجمن سینما جوان و تمامی سینما گران استان و دراین فرصت یک هفته ای کسانی که تمایل دارند یا توانایی دارند یا علاقه دارند و یا در خود می بینند می توانند  که این کشتی شکسته را به ساحل برسانند  بیایند و کاندید شوند و یک روز را  برای مجمع عمومی غیر رسمی تعیین کنیم و همه بیایند و تاکید می کنم همه بیایند و  نماینده ارشاد هرمزگان باشد و نماینده انجمن سینمای جوان  یا پرسنل و یا کارمندان رسمی این انجمن هم باشند و صورت جلسه کنند و به این عزیزان محترم آقایان و خانمهای که کاندید شده اند فرصتی  حدودا 15 دقیقه ای داده شود تا برنامه هایشان را  برای همه افراد سینما گر شرح دهند و آن عزیزان نیز دست به انتخاب بزنند ( نه اینکه یکهویی از یک نفر پرده برداری کنیم که معلوم نیست می تواند یا نه )  هر کدام از عزیزان که بیشترین رای را آوردند به صورت تلفن یا فکس یا نامه با پست پیشتاز به اطلاع مدیر عامل انجمن سینما جوان  ایران برسد و کارش را آغاز کند .و دعواها تمام شود !


از برکات این سیستم دموکراتیک این خواهد بود که کسانی که به فرد کاندیدا بیشترین رای را داده اند  قطعا بیشترین کمکها را به او نیز در حل و فصل مشکلات خواهند  نمود یعنی موضفند که پای انتخابشان بیاستند نه مثل دوره های  گذشته که کسی گردن نمی گیرد مشکلاتش را .  و  اینگونه   سخت ها آسانتر می شود  کارها به صورت جمعی بهتر پیش می رود   یا حتی با این کار خود به خود سیستم نظارتی را هم ایجاد خواهید کرد یعنی خود اعضا دارند بر کار رئیس نظارت می کنند و در صورت بروز مشکل در طی دو سال دیگر با رای دادان و رای ندادان کارهای خوب و بد آن فرد را تایید یا رد می کنند و این باعث پویایی همه می شود  چه آنکه دارذ  مدیریت می کند چه  آنکه دارد از مدیریت  بهره می برد آنکه مدیریت می کند برای اینکه بتواند مقوبلیت خود را افزایش دهد مجبور به کار و تلاش بیشتر می شود  می شود و ایگونه می شود  که این سیستم ، رشد می دهد و همه دردسرها می خوابد   و انرژی ها ی سینما گران بیهوده صرف حواشی و جنگ و دعواها نخواهد شد  و هر کسی می رود سر جای خودش و حتی باری از دوش ارشاد هم برداشته می شود و  بر دوش  خود سینمای گران می افتد.  متاسفانه ارشاد می خواهد همه بارهای را بردوش  بکشد چون در توانش نیست می شود  وضعیتی که دارید می بینید !


 امیدوارم با درایت مسئولین و  مدیران و معاونین محترم  ارشاد هرمزگان این اتفاق بیافتد تا همگی از برکاتش بهرمند شویم .


نگارنده احسان رضائی  تا زمانی که این ساختار در انجمن سینمای جوانان بندرعباس اصلاح نشود از هر گونه همکاری یدی و فکری معذور می باشد چون  در غیر این صورت باور دارم که بیهوده است و آب در هاون کوفتن است  .


پایدار و پیروز باشید

احسان رضائی –فیلمساز هرمزگانی

 


چهارشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1392
یک نظر سنجی
دانشگاه علمی کاربردی واحد فرهنگ و هنر بندرعباس در نظر دارد برای تقویت و تربیت نیروی انسانی در حوزه سینما یک رشته سینمایی از بین دو رشته پیشنهادی را در این واحد دانشگاهی دایر نماید لذا مدیران این دانشگاه بر اساس اعلام نیاز و استقبال متقاضیان، این دو رشته را دایر خواهند نمود . لطفا پیشنهادات و انتخاب خود را از بین دو رشته فیلمنامه نویسی یا فیلمسازی اعلام نمایید .تا  در نهایت پس از جمع بندی و به حد نصاب رسیدن افراد یکی ازین دو رشته از بهمن سال جاری راه اندازی گردد . لطفا در اطلاع رسانی این مطلب کوشا باشید  با تشکر .


جمعه 25 مرداد‌ماه سال 1392
یادی از یک بازیگر و نقشش

مرحوم مهدی فتحی یکی از بازیگران توامند این مملکت بود حیف زود از  میان فرهنگ و هنر رفت . مهدی فتحی در مقطعی از زندگی اش را در میناب در کنار استاد حسین احمدی نسب کارگردان پیشکسوت تئاتر هرمزگان بوده است . استاد احمدی نسب در خاطره ای  از مهدی فتحی می گفت : او برای تمرین نقشش در تئاتر سخت تلاش می کرد حتی زمانی که تمرین به پایان می رسید و افراد نقش مقابلش آنجا نبودند . به نخلستانی در میناب می رفت و با درخت نخل به عنوان پارتنر ، نقشش را تمرین می کرد .  روحش شاد . این روزها خود جوش  به یاد نقش او در سریال امام علی می افتم و از اوضاع کشور می خندم (:


معرفی مهدی فتحی برگرفته از سایت مجله مهر 




فتحی در آخرین ساعتهای سال 82  بر اثر مشکلات قلبی و تنفسی در بیمارستان شهدای تجریش از بین ما رفت. تقارن رفتن اش با نوروز باعث شد تا در این یک دهه، کمتر رسانه ای سراغ این استاد فقید فن بیان برود. همه درگیر انتشار ویژه نامه های نوروزی بودند که فرصتی برای پرداختن به تلخی نبودن فتحی نمی داد. این روزها، بازپخش سریال امام علی از شبکه آی فیلم، بهانه خوبی دست مان داد تا یادی از مهدی فتحی کنیم. فتحی که 28 آذر 1318 در تهران به دنیا آمد در ده ها تئاتر، بیشتر از 20 فیلم سینمایی و 3 سریال تلویزیونی بازی کرد و قدر نادیده از بین ما رفت. این گزارش، مرور تصویری خاطراتی است که از مهدی فتحی و نقش های به یادماندنی اش در ذهن ها باقی مانده.

 

فتحی در سریال امام علی قرار بود اول نقش ابوسفیان را بازی کند اما کوتاهی نقش و مرگ ناخوشایند او باعث شد تا میرباقری نقش عمروعاص را به او بدهد. فتحی بعد از گریم، رو به آئینه ایستاد و یک کلمه گفت: «قدیس!» همین یک کلمه، رابطه فتحی با نقش عمروعاص را نشان می دهد.

 

 

عمروعاص در کاخ سبز معاویه، تاجی بر سر می کند و ناگهان با کنیز رومی (آزیتا حاجیان) به اجرای تئاتری می پردازد. تاکید بر شخصیت فرامتنی و متافیزیکی عمروعاص را می توان در دانستن و اجرای تئاتر آنتیگون دید. او خود شیطان است و آینده وعاقبتش را می داند والا یک عرب بادیه نشین را چه به فنون تئاتر.

 

امام علی، اولین سریالی بود که فرهاد اصلانی در آن بازی می کرد. اصلانی 25 ساله، نقش یزید جوان را داشت و عمروعاص می کوشید او را از دست معاویه که مشغول یاد دادن شرعیات بود برهاند: «ابایزید! او به آب انگور مست می شود. نه به می معرفت.» حضور او در کنار مهدی فتحی و بهزاد فراهانی  باعث شد تا انگیزه ای شود تا اصلانی سال ها بعد و در مختارنامه، ابن زیاد را خیره کننده از آب دربیاورد.

 

رویارویی با ابوموسی اشعری (مرحوم عباس امیری) در دومه الجندل. صحنه ای که عمروعاص با کلی تعریف و تمجید، ابوموسی را گول می زد. چاپلوسی و خنده های زیرکانه فتحی در ادای این دیالوگ ها چشم نواز بود : « درود بر پیر کتاب عرب، مرد تسبیح و مصلح دین، اجنه کافر به اسم اعظم می گریزند و ابلیس به اسم ابوموسی، تو با رب، رمی جمره می کنی و ما با ریگ. پرنده عرش کجا و چرنده ارض کجا؟ »

 

عمروعاص در جنگ صفین به میدان می رود و به تبار عربش می نازد. فتحی، چنان فصیح سخن می گوید که این رجز خوانی 10 دقیقه ای نه تنها خسته کننده نیست که هیجان انگیز است: « پدرم، عرب بود. دشداشه می پوشید. دستار به سر می کرد. نان خویش با همسایه تقسیم می کرد حتی المقدور...من عمرو، پسر او. پسر خلف او. پسر شرافت او. خون شرافت او در رگ ها دارم.» رجزی که با واکنش عماریاسر (سعید نیکپور) روبرو می شود.

 

پس گرفتن رودخانه از سپاه کوفه با طبل زنی شبانه! حربه طبل زنی عمروعاص باعث می شود که سپاه کوفه فکر کنند که شامیان در حال جابجا کردن مسیر رودخانه اند و فرار می کنند. صحنه طبالی فتحی آن چنان پر احساس است که چند ثانیه ای در تیتراژ ابتدایی سریال هم دیده می شود.

 

 

بهزاد فراهانی که معاویه سریال امام علی و پارتنر فتحی بود گفته: «من و فتحی قرار گذاشتیم که کم نیاوریم. تحقیقات زیادی بکنیم و روی فن بیان مان کار کنیم تا ماندگار شویم.» حالا بعد از 17 سال، قضاوت با ماست. آیا این دو نقش در  ذهن ما ماندگار شده اند؟

 

 

« به مصاف ذوالفقار آمده ایم.» عمروعاص در جنگ صفین به طور اتفاقی با امام علی روبرو می شود و برای فرار از مرگ چاره ای جز کشف عورت پیدا نمی کند. صحنه فرار و کندن لباس ها، خیلی عجیب است. تلفیق ترس از مرگ، و تحسین هوشمندی عمرو. این صحنه از معدود صحنه های لخت شدن در 34 ساله اخیر تلویزیون ایران است.

 

 

صاحب هتلی در استانبول که با چشمان هیزش دنبال دنیا (آزیتا حاجیان) است. لحن و گویش او در کنار لبخندهای حرض درآرش باعث شد تا برای نقش چرچیل در فیلم «آدم برفی/ داوود میرباقری »، نامزد نقش مکمل مرد  در دومین جشن خانه سینما شود.

 

 

سال 66 ، در 48 سالگی، نقش مفاخر که محتکر بی سواد شکر بود را در «تحفه ها/ابراهیم وحید زاده» بازی کرد. اولین تجربه مهم سینمایی فتحی که او را نامزد سیمرغ نقش اول ششمین جشنواره فیلم فجر کرد تا آغازی طوفانی بر پرده نقره ای داشته باشد. فتحی بعد از تحفه ها در 20 فیلم دیگر بازی کرد.

 

 

پدری که جسد پسرش را به روستا می برد. مراد میرشکار فیلم « دستمزد/مجید جوانمرد » که در شهر، لوطی دوره گرد است، پیشنهاد یعقوب(محمد صالح علا) را برای بردن اجساد قبول می کند. صحنه ای که مراد، پارچه را از روی جسد کنار می زند و نعش پسرش را می بیند. عجیب است. دردی عجیبی از صورت فتحی بالا می رود.


سه‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1392
یک انسان

کمتر پیش می آید در مورد دیگران بنویسم.اما اینبار فرق میکند.علی رستمی را حتمن دوستان تئاتری هرمزگانی به خوبی میشناسند.نخستین باری که شنیدم به سرطان مبتلا شده،خشکم زد.اما انگار خود علی خشکش نزده بود.چند سالی است که میجنگد با این همخانه ناخوانده اش.چندی پیش دیدمش.انگار نبود.گفت چند ماه دیگر عمل مغز استخوان دارد و اینکه معلوم نیست دوام بیاورد یا نه؟.فکر کردم شاید اینبار خشکش زده از سرطان.گفتم:فقط قوی باش.نگاهم کرد و گفت:پول.... 20 میلیون. و باز هم من خشکم زد.مثلن خواستم راهنمایی کنم گفتم: به ارشاد یه سری بزن.حتمن کمکت میکنن. و علی گفت که به ارشاد سری زده ولی... حرفش را قاپیدم و گفتم:خب، صدا و سیما...کمیته امداد... استانداری... فرمانداری...نماینده های مجلس ...؟

پوزخندی زد و با چشمانی که زمین را دوخت میزد از من دور شد.فهمیدم  این سرطان نیست که علی بخاطرش خشکش زده. بلکه قیمت این سرطان،علی را خشکانده.

برای نخستین بار بود که آرزو کردم آی کاش... ای کاش... من هم پولم از پارومیلغزید به همه جا...

ای کاش... منبع مطلب +


 پیشنهاد : اگر حدود هزار نفر علاقه مند به کمک خیریه بتوانند نفری 20000 هزار تومان کمک کنند هزینه درمان این هنرمند خوب هرمزگانی تامین خواهد شد !



دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1392
رونمایی از پوستر هشتمین جشنواره ملی فیلم و عکس اردیبهشت
طراح پوستر سینا امامی


دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1392
دفاع از ساحل

یکم:

مطابق اصل 45 قانون اساسی: «جنگل‌ها ، دریاها، کوه‌ها،ساحل‌ها، رودها،زمین‌های موات وب دون صاحب، بیشه‌زارها، دریاچه‌ها و... جزیی از انفال بوده و در اختیار حاکمیت بوده تا بر طبق مصالح عمومى نسبت به آن‌ها عمل نماید.»

در این اصل قانون اساسی دو چیز به صراحت دیده می‌شود یکی عدم تعلق مالکیت خصوصی بر این موارد و تعلق‌شان به حاکمیت و اصل دوم این که در صورت واگذاری قانونی به بخش خصوصی باید مصلحت عموم مردم در هرگونه واگذاری دیده شود.


دوم:

سال‌هاست که دولت برخی از انفال را به صورت قانونی به اجاره یا تملک افراد یا نهادهای خصوصی در می‌آورد اما سوال اصلی این است که در صورت تضاد این واگذاری‌ها با مصلحت عموم مردم آیانفس این واگذاری‌ها غیرقانونی و باطل نمی‌باشد؟ و این حق مردم نیست بر این واگذاری‌ها که بعضا شفاف هم نیستند معترض باشند؟

در هرمزگان ساحل «نخل ناخدا»ی بندرعباس و ساحل «سورو»ی این شهر نمونه‌ی خوبی از این واگذاری‌هاست که عملا مردم بزرگ‌ترین بندر ایران را از استفاده و بهره‌مندی از دریا محروم کرده و در صورت تمام شدن پروژه‌ها مردم بندرعباس راحتی برای تماشای موج‌های روزانه ی دریا نیز محتاج بخش خصوصی و پرداخت هزینه می‌کند!

در آخرین مورد مخالفت جمعی از شهروندان بندرعباسی با تخریب و واگذاری ساحل سوروی بندرعباس تاکنون راه به جایی نبرده است.


سوم:

در یک حرکت مدنی منسجم و زیبا مردم شهر قشم اما تا این جای کار بر یک نمونه‌ی دیگر از چنین تخریب‌ها و واگذاری‌هایی به ظاهر قانونی، غلبه کرده و فعلا باعث توقف یک فرایند اشتباه شده‌اند.

داستان از این قرار است که منطقه‌ی معروف به «برکه‌های بی‌بی» از دیرباز قسمتی از ساحل این شهر بوده که محل تفریح و دیدارهای مردم محلی بوده است و پس از ایجاد منطقه‌ی آزاد در این جزیره نیز فضای مذکور به عنوان «پارک مرجان» شناخته و به عنوان فضایی برای استفاده‌ی عموم تثبیت گردیده بود.

متاسفانه در یک هفته‌ی گذشته حصارکشی‌هایی در این منطقه صورت گرفت که این شائبه را ایجاد کرد که احتمالا این قسمت از ساحل شهر به دور از چشم و گوش مردم و مسوولان شهرداری جزیره، به بخش خصوصی واگذار شده است. با پیگیری‌های مردم مشخص می‌شود که در حرکتی غیراصولی مدیریت منطقه‌ی آزاد تصمیم گرفته بدون در نظر گرفتن حقوق شهروندان و بدون هیچ‌گونه هماهنگی با شهرداری جزیره، اقدام به واگذاری این قسمت ساحل به بخش خصوصی نماید و در این زمینه حاضر به پاسخگویی و اطلاع‌رسانی هم نبوده است.


چهارم:

پس از آن که اعتراض شهردار و شورای شهر به این حرکت منطقه‌ی آزاد به جایی نرسید در چهار روز گذشته به همت مردم خود جزیره، شهر قشم شاهد یک حرکت مدنی جالب در مخالفت با این اقدام و دفاع از حقوق شهروندان بود. در ابتدا توماری در مخالفت با این اقدام به امضای بیش از 300 نفر از چهره‌های شاخص فرهنگی و بازاری و دانشجویی و...شهر رسید. در کنار آن امام جمعه‌ی شهر نیز به مردم پیوست و در سخنانی خواستار احترام به این خواسته‌ی شهروندان و شهردار و تمکین در برابر شورای شهر که برگزیدگان مردم هستند ، گردید.

در نهایت تصمیم گرفته شد که مردم محلی منطقه، طی حرکتی خودجوش روز جمعه ضمن حضور در منطقه‌ی «پارک مرجان» به شکلی مدنی با برگزاری نماز جماعت مغرب و افطار در فضای ساحلی، مخالفت خود را با این اقدام به صورت آشکار نشان دهند.

امروز نزدیک به 300نفر از مردم برای دفاع از پارک مرجان به این ساحل آمدند تا صدای خود به صورتی آرام و مدنی به گوش مسوولان منطقه آزاد رسانده، آن‌ها را از این اقدام نامناسب منصرف کنند.

نماینده‌ی منطقه آزاد نیز با حضور در جمع مردم محلی قشم قول داده است که با نمایندگان مردم و به خصوص شورای شهر به مذاکره بنشیند تا مشکل به نحوی حل گردد.

فعلا باید منتظر ماند و چشم به حرکت‌های آرام مدنی مردم در دفاع از حق خود داشت.


عکس:ا فطارساده در کنار ساحل در دفاع از ساحل/قشم/جمعه 11مرداد 92

منبع وبلاگ لاتیدان



شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392
رزمنده ای که گل می فروشد

سایت خبر آنلاین گقتگویی انجام داده با حسین مرادی رزمنده هشت سال جنگ که هم اکنون در بندرعباس در یک مغازه گل فروشی کار می کند . بسیار خواندنی است . اینجا بخوانید.


جمعه 4 مرداد‌ماه سال 1392
به خاطر یک فیلم بلند لعنتی

به خاطر یک فیلم بلند لعنتی نام رمانی است از استاد داریوش مهرجویی خالق فیلمهایی چون، هامون ،اجاره نشینها، گاو و ....

که به تازگی خوانده ام مهرجویی در این کتاب گویی حمید هامون را در دورانی جدیدتر روایت می کند با همان دغدغه ها و مسائلی که پیرامونش است البته با کمی تفاوت جزئی . به هر حال کتاب جذابی بود و از خواندنش لذت بردم . این کتاب در 248 صفحه توسط نشر قطره منتشر شده پیش ازین نیز یک کتاب رمان دیگر از استاد خوانده بودم به نام در خرابات مغان


در بخشهایی از کتاب اینگونه نوشته شده :
مثلا پریشب نتوانستنم تا صبح بخوابم چون سر شب خبر رسید که حمید میرمیرانی دوباره برای فیلم کوتاه جدیدش یک جایزه بز نقره ای گرفته از فستیوال نمی دانم چی چیه؟ کره جنوبی . و همین آتش انداخت به جانم تا صبح به خودم می پیچیدم و از این دنده به آن دنده غلت می زدم .

انگار باید این جایزه را به من می دادند ، با وجود اینکه من اصلا هیچ فیلمی در آنجا نداشتم ،چطور می توانستم ، چون دو سال و خورده ای بود که ممنوع الکار شده بودم و هیچ فیلمی از من بیرون نیامده بو د و حالا که حمید همکلاسی و دوست قدیمی، دوباره جایزه گرفته به جای اینکه مثل دیگران خوشحال باشم و و تبریک بگویم بدتر به خودم می پیچیدم و خودخوری می کردم ..............ص6

 

من که واقعا فکر می کنم بیماری اصلی قوم ما یا هر قوم بدبخت فلک زده عقب افتاده بخصوص آنها که مدام زیر دست و  بال غربی ها  استثمار و له و  لورده شده اند مثل ما و مدام ناظر بر فقر خود و ثروت و شوکت آنها بوده اند همین است . همین حس حسادت . شما ببینید توی هر صنف و دسته از سر شیر فکری جامعه یعنی طبقه روشنفکرش، نویسندگان و شعرا بگیرید تا نقاش و فیلمساز و عکاسش و چه و چه طلاکار و کنده کارو  کفاش و عطارش هیچ یک چشم دیدن رقیب و همکار و همفکر و همرشته خود را ندارند . بازیگران بخصوص نسبت به همدیگر خیلی حسودند چون آنها فطرتا خود شیفته اند . می گویند همین حس حسادت بود که نخستین ضربه قوی را به دودمان صفوی و بدان طریق شوکت و عظمت تمدن اسلامی ایرانی وارد آورد و با عث انقراض آن سلسله و از آن پس سقوط آزاد تمدن پر شکوه ایران زمین شد . یعنی باعث شد که سلطان حسین صفوی از لشکر افغانها شکست بخورد چون سردار لشکر عقب نسبت به سردار لشکر جلو حسادت میکرد می گفت چرا من باید پشت جبهه بمانم و این آقا جلوی جبهه و او حمله کند و جنگ را ببرد و پیروزی نصیب او شود .من چی ؟ پس پشت جبهه را خالی گذاشت و خود را به جلو جبهه رساند و همین شد که دشمن  به راحتی ما را گازانبری در برگرفت و زدو برد و کشت و غارت کرد و  ....................................ص16


و یکباره وحشت برم داشت از کجا معلوم که واقعا سلما مرا ول نکرده باشد ؟ مثل فیلم تحقیر گدار که بریژیت باردو یکباره از شوهرش، از عشق و عاشقی پرشوری که داشتند، از میشل پیکولی جوان،نویسنده ای که قلمش را به  تهیه کننده یک فیلم مبتذل هالیوود فروخته بود، برید و قطع رابطه کرد و جلو روی او سوار اتوموبیل کورسی کوچک قرمز رنگ تهیه کننده یعنی جک پالانس هیز و بد جنس شد که مدام چشم به زیبایی و هیکل رعنای او دوخته بود. و با او  رفت و شوهرش را ترک نمود . از زنها بر میآید  یک همچه طغیانهای ناگهانی که یکباره به هر دلیلی از معشوق یا شوهر یا نامزد دلزده می شوند و با او در کمال بی تفاوتی و بی حسی مثل سنگ رفتار می کنند .ص202



نگاشته‌های پیشین
  • صفحه نخست
  •  
     
    بازدیدکنندگان : 336197
     

     

    موضوع بندی

    آرشیو