یلدا در
اشعار کلاسیک پارسی
با زلف تو قصهایست ما را مشکل/ همچون شب یلدا به درازی مشهور (عبید)
دور است کاروان سحر زینجا/ شمعی بباید این شب یلدا را ( پروین)
هنوز با همه دردم امید درمانست/ که آخری بود آخر شبان یلدا را ( سعدی)
او بر دوشنبه و تو بر آدینه/ تو لیل قدر داری و او یلدا ( ناصر
خسرو)
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف/ گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست ( سعدی)
بر رخ تو که آفت جان منست/ از شب یلدا سپه آوردهای( دهلوی )
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد/ که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم ( سعدی)
شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد/ در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد ( وحشی بافقی)
نور رایش تیره شب را روز نورانی کند/ دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند ( منوچهری)
تا در سر زلفش نکنی جان گرامی/ پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد ( خواجو)
مهرهی مهر چو از حقه مینا بنمود/ ماه من طلعت صبح از شب یلدا بنمود ( خواجو)
هست در سالی شبی ایام را
یلدا ولیک/ کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود( خواجو)
همه شبهای غم آبستن روز طرب است/ یوسف روز، به چاه شب یلدا بینند (خاقانی)
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد/ مسجد شده چون روز و دلت چون
شب یلدا ( ناصر خسرو)
گر آن کیخسرو ایران و تور است/ چرا بیژن شد اندر چاه یلدا (خاقانی )
در زرد و سرخ شام و شفق بودهام کنون/ تن را به عودی شب یلدا برآورم (خاقانی )
رتبهی عرفان شود شام فنا روشنت/ قیمت انوار شمع در شب یلدا طلب ( وحشی )
شب محنت من ز امداد فکرت / درازی شبهای
یلدا گرفته ( انوری )
کرم شبتاب را شب یلدا/ در بن چه ضیا فرستادی (
خاقانی )
آری که افتاب مجرد به یک شعاع/بیخ کواکب شب یلدا برافکند ( خاقانی)
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی/ که از یک چاکری عیسی چنان
معروف شد یلدا ( سنایی)
به طول طاعت ترسندگان ز صبح نشور که روی خواب نبینند در شب یلدا ( محتشم )
به عزت شب قدر و شب حساب برات/ به حرمت شب آبستن و شب
یلدا (عطار )
شوم از شام یلدا تیرهتر بی/ درد دلم ز بودردا بتر بی (باباطاهر)
گرد آوری احسان رضائی

|